تبليغاتX
پدیده
 
پدیده
 
 
منهای فرمول
 

دنياي كوانتومي زيربنا و اساس دنياي واقعي است. دنياي واقعي، همان دنياي اطراف ماست كه مي‌توانيم آنرا بوسيلة حواس ظاهري درك كنيم. هر دنيا قوانيني دارد كه براي تجربة دنيا و سفر موفق به آن بايد شناخته شوند چراكه بدون شناخت قوانين دنيا، نتيجه گيري‌ها و پيش بيني‌ها با آنچه محقق مي‌شود متفاوت خواهند بود.

در دنياي واقعي، همانند يك فيلم سينمايي، تمامي حركت‌ها هموار و پيوسته­اند و از قوانين نيوتني پيروي مي‌كنند. اما اين قوانين و حركت‌ها در دنياي كوانتومي چندان اعتباري ندارند. اگر به هنگام تماشاي فيلم بتوانيم زمان ذهن‌مان را خيلي آهسته كنيم، متوجه گسستگي­هاي فيلم خواهيم شد. در هر حال ما و ديگر تماشاگران فيلم، متعلق به دنيايي فراتر از دنياي درون فيلم هستيم. فيلم يك واقعيت مجازي است و در مقايسه با آن، دنياي محاطي بك دنياي حقيقي است. دنياي محاطي، دنياي درون فيلم را كنترل مي­كند و دنياي درون، تنها فيلم تصوير و انعكاسي مجازي از آن است.

داستان زماني جالب‌تر مي‌شود كه بدانيم فيلم، يك فيلم زنده است و سينما يك سينماي جادويي، به گونه­اي كه تماشاچيان مي‌توانند (يا شايد تنها مي‌توانند) به‌وسيلة دستگاه‌هايي مشابه تجهيزات الكترونيكي با دنياي فيلم و موجودات آن رابطه برقرار نمايند (حتماً فيلم ماتريكس را ديده‌ايد يا شايد هم بازي كرده‌ايد!). بدين منظور لازم است متناظر با هر يك از دستگاه‌هاي الكترونيكي، يك شخصيت يا كالبد مناسب نيز در دنياي فيلم وجود داشته باشد (اين دنياها مشابه دنياي واقعي جسم و دنياي حقيقي روح‌اند. دنياي مجازي درون فيلم دنياي واقعي اطراف ما و دنياي محاط بر آن، جهان حقيقت است و ذهن و حواس ظاهري نيز رابطي بين آنها(

هنگامي‌كه توجه و آگاهي موجودات حقيقي صرفاً از طريق حواس واقعي باشد، آنها احتمالاً خود را موجوداتي صرفاً متعلق به دنياي واقعي مي‌دانند. اين همان اتفاقي‌ست كه به هنگام انجام بازي‌هاي كامپيوتري يا انواع ديگر شبيه‌سازي‌هاي مجازي رخ مي‌دهد.

يك بازي كامپيوتري مجموعه­اي از برنامه‌ها و روال‌هاست كه در طي آنها تعدادي متغير به‌وسيلة قوانين مشخصي تغيير مي‌كنند و اين تغييرات به‌صورت خروجي‌هاي مناسب به حواس انسان وارد مي­شوند. قوانين بيروني بازي بايد با قوانين مورد قبول بازيگر يا بازيگران هماهنگ باشد و در غيراين‌صورت با استقبال خوبي مواجه نخواهد شد. بازيگران مي‌توانند صحنه­هاي بازي را تغيير دهند و به اصطلاح بازي كنند. صحنه‌هاي جديدي بيآفرينند و يا به امتيازات بالا يا پاييني برسند. اما در اصل تمام اين صحنه‌ها و قوانين آنها، مستقل از چگونگي بازي بازيگران از قبل طراحي و خلق شده است.

دنياي واقعي همانند يك بازي كامپيوتري است(1) كه بزرگ‌ترين پيشرفت‌هاي دنياي كامپيوتري مجازي ساختة انسان، به واقع در برابر آن ناچيز به حساب مي­آيد. اگرچه خود بازي ارزشي چنداني نداشته باشد اما از آنجايي‌كه قوانين بازي با قوانين دنياي محاط بر آن هماهنگ اند(2)، از بازي كردن نيز مي‌توان تجارب با ارزشي بدست آورد تا در جهان حقيقي از آنها استفاده كرد.

آنچه علوم ظاهري به‌ويژه علم فيزيك خود را مجاز به اظهارنظر دربارة دنيا مي‌داند، در حيطة دنياي واقعي است و آنچه فراتر از آن قرار مي‌گيرد به حيطة علم متافيزيك مربوط مي‌شود.

پي‌نوشت:

1- اشاره به آيات متعدد در قرآن مجيد، «و زندگي دنيا جز بازي و سرگرمي نيست، و قطعاً سراي آخرت براي كساني كه پرهيزگاري مي‌كنند بهتر است. آيا نمي­انديشيد؟»

2- اشاره به اين اصل بزرگ كه «آنچه در بالاست در پايين است و آنچه در درون است در بيرون است .»

 

منبع

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط مه رو  | 
 

گفت وگوی سیاوش صفاریان پور با دكتر رضا منصوري استاد دانشگاه صنعتي شريف و كيهان شناس برجسته كشور در برنامه ی آسمان شب (تاريخ:9/7/86).

 

مجری: امروزه كيهان شناسان بیان می کنند سن كيهان باز مي گردد به 13.7 ميليارد سال پيش. اين محاسبه بر چه اساسی است؟ و اگر ما از سن انسان فاكتور بگیریم و یک ماشين زمان داشته باشیم که سفر کنیم به عمق كيهان به كجا مي رسيم؟ یا به عبارتی اگر از نقطه زمين آغاز كنيم و سفر را آغاز کنیم نهايتا به كجا مي رسيم و انتهای کیهان کجاست؟

دكتر رضا منصوري: اگر انسان به كيهان، ابعادش و تاريخچه اش فکر کند و بعد به فکر خودش بیفتد می بیند انسان چقدر موجود كوچكي است و ما گاهي سر چه مسائلی دعوا يا جنگ مي كنيم. رقم 13 و هفت دهم ميليارد سال رقمی ست که از  محاسبات كيهان شناسي بدست می آید. البته بستگی به مدلي دارد که براي عالم در نظر بگیریم. خیلی کمتر بیان می شود سن عالم كمتر باشد و قطعا كمتر نيست. داده هایی ست که نشان مي دهند ساختارهایی در  (غیر از انسان)زمين، منظومه شمسي يك سني در حدود 13 ميليارد سال داشته باشد. ببینید ما برای اندازه گیری سن درخت، آنرا برش مي زنيم و از روی نشانه های موجود سن آنرا می فهميم. حالا ما در عالم هم یک سری نشانه ها را داریم ،حلقه نداريم ولی ذرات بنيادي یا اتمها یا هلیم یا دوتریوم و نسبت اینها را داريم و می دانیم به چه شکل اینها با هم برهم کنش دارند و اینها نشان می دهند چه عمري، چه دوراني را پشت سر گذاشتند تا به شکل فعلی در آمدند. با روشهاي مختلف به مدت زمان 13 ميليارد سال مي رسيم و این یکی از معماهاي كيهان شناسي هم بود. بعضی از مدل ها بیان میکردند سن عالم باید12 ميلیارد باشد اما  برخي ساختارها مثل درختان نشان دادند سنشان بيش از 12 ميليارد سال است پس حداقل سن عالم باشد باید 13 میلیارد سال باشد.

 

 

مجری: اگر فیلم را به عقب برگردانيم حدود 13 هفت دهم ميليارد سال پيش که نقطه اغاز كيهان بوده؟

دكتر رضا منصوري: الان عالم داره منبسط مي شود،می توانیم بپرسیم قبلش چي بوده؟ عالم منقبض تر مي شود، ستاره ها برخورد مي كنند، خورد مي شود، ملكولها مي شكنند، اتمها مي شكنند، ذرات بنیادی به هم نزديك می شوند، می رسیم به کوارک ها سوپ كوارك ها اصطلاحا، جلوتر برويم هيچ ذره بنيادي هم وجود ندارد. يك چيزي را بگويم ميدان و نيروهاي طبیعت چهار نيرو هستند که اگر  عقب برويم در مدلها سه نيرو در هم مي روند. حدس اين است  که نيروي گرانش هم در هم  می رود در انجا فقط ميدان يعني این  ينروها وجود دارند و اين چه زماني ست؟ كمتر از يك ثانيه از نقطه صفر زمان. در آنجا كسرهای کوچک ثانيه مهم مي شوند يك تقسيم بر ده که شما به جاي ده، سي تا صفر بگذاريد.

 

مجری: برگشتن به عقب  را می توان به چه تشبيه كرد؟

دكتر رضا منصوري: یک بادكنك وقتی بسته مي شود، كوچك مي شود. ما خيال كنيم عالم كوچكتر در محيطي دیگر است، در حالی که همچين چيزي نيست.

 

مجری: خب رسيديم به نقطه بيگ بنگ. در این  لحظه گفته مي شود جهان آغاز مي شود، دنباله ما چطور است؟

دكتر رضا منصوري: اگر با همين نقطه اغاز كنيم، نه ذره نه اتم وجود ندارد. آن چیزی که هست ما بهش می گوییم ميدان و انرژي. میدان اصطلاحی ست که در فيزيك بكار مي بريم و جايگزين نيرو مي شود و از این ميدان اولي بقیه نیرو ها بوجود می آید و اين دارد منبسط مي شود در اثر انفجار اوليه و سرد مي شود. قوانين فيزيك مي گويد در اثر سرد شدن این نیرو ها کم کم از هم جدا می شوند، در زمان بعد ذرات بوجود مي آيد و باید انرژي عالم تا حدي كم شده باشد که ذرات اوليه بوجود بيايند. ما هنوز به  يك ثانیه بعد از انفجار نرسیدیم تو همين مدت چيزي که مدل ها مي گويند این است که یک دفعه انفجار باید بسيار سريع شده باشد و دلیلش این است که جایی که گرانش به علت وجود ماده و انرژي وجود داشته باشد انبساط اولیه با هر سرعتی که شروع شده باشد کند می شود ولی به یک دلیلی  قبل از لحظه اول انفجار سریع می شود که ما بهش می گوییم تورم. عالم بزرگ مي شود یعنی  سرعتی بسیار بيش از سرعت انفجار. علتش هم اين است که عالم در يك خلأ گير مي كند و خلا خصوصيات ميدان در لحظه ی اولیه است و خواصش این است که عکس گرانش عمل می کند و به انبساط شتاب مي دهد اتفاقی که ما اين روزها می بینیم یعنی از يك ميليارد سال پيش شروع شده، آن موقع هم اينجور شده و بعد دوباره افتاد توی حالت طبیعی انبساط كه انبساط كند شونده است و بعد از این مي رسيم تا حدود 400 هزار سال بعد از انفجار اوليه و اتفاقاتی که مي افتد این است که ذرات بنيادي، الكترون، پروتون و خيلي از ذرات مثل فوتون ها که كوانتوم های ميدان الكترو مغناطيسي هستند به وجود می آیند. چون عالم خیلی چگال است اینها  بهم مي خورند با هم بر هم كنش دارند بنابراین بوجود می آیند و نا بود می شوند. به مرور نوترونها به جايي مي رسند که به ذرات ديگر برخورد نمي كنند و از بقيه عالم جدا می شوند که اصطلاحا ما می گوییم وا جفت مي شوند. يك مدت بعد فوتونها جدا مي شوند و آزاد می شوند ومثل یک گازی در كل عالم که همش فوتون است سرگردانند و ماده رویش تاثیری ندارد و اين فوتونها باقي مانند که ما بهش تابش زمینه ی كيهاني می گوییم و به دقت اندازه گيري شده و اين يكی از ردپاهاي عالم است...

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط مه رو  | 
 

متنی كه در زير مي خوانيد برگرفته از  Scientific American  May 2004 می باشد و نوشته اي است از گابريل ونزيانو(Gabriele veneziano) فيزيكدان نظري مركز تحقيقات فيزيك ذره اي اروپا(CERN ) كه در اواخر دهه 1960 به عنوان پدر نظريه ريسمان شناخته شد.

 

نظريه ريسمان بيان مي كند كه انفجار بزرگ سرمنشأ عالم نبوده، بلكه صرفاً پيامد وضعيتي بوده كه مدت ها قبل از آن زمان وجود داشته است.تا حدود 10 سال پيش، اينچنين پرسشي كفرآميز محسوب مي شد. زيرا غالب كيهان شناسان مطرح كردن زماني قبل از انفجار بزرگ را مانند اين مي دانستند كه كسي جايگاه شمال قطب شمال را از شما بپرسد. يونانيان باستان دربارة منشأ زمان مناظرات و مباحثه هاي فراواني ترتيب مي دادند. ارسطو كه از بي آغازي زمان طرفداري مي كرد،استنادش بر اين اصل بود كه از هيچ ،چيزي به وجود نمي آيد. پس اگر عالم در هيچ  برحه اي از زمان نتوانسته باشد خود را از نيستي به هستي در آورد، الزاماً مي بايست همواره وجود مي داشته است.

پس به اين دليل و دلايلي ديگر، زمان بايد به طور نامحدود در گذشته و آينده امتداد داشته باشد. امّا دين شناسان مسيحي نظري دگرگونه داشتند.آگوستين استدلالش بر اين بود كه آفريدگار بيرون از فضا و زمان حضور دارد و قادر است كه اين ساختارها را همانطور كه ديگر جنبه هاي دنياي ما را خلق می كند، به وجود  آورد. دو دليل سبب شد كه كيهان شناسان معاصر نتيجه مشابهي بگيرند. يكي از آنها نسبيت عام و ديگري شواهدي بودند كه از مشاهده انبساط جهان به دست آمدند كه بر طبق آنها دو فيزيكدان نامي يعني استفان هاوكينگ و روجر پنروز در سال 1960 ثابت كردند كه زمان نمي تواند به طور نا محدود رو به گذشته ادامه داشته باشد و اگر در طول زمان رو به عقب برويم، بالاجبار بايد به نقطه تكينگي برسيم. ولي تكينگي گريز ناپذير، كيهان شناسان را در برابر مسائلي جدي قرار مي دهد.

امّا فيزيكدانان براي رهايي از اين بن بست به دو راه حل طبيعي ديگر توجه دارند. يكي از آنها اينطور بيان مي كند كه زمان در لحظه ي انفجار بزرگ آغاز نشده و دوره هاي طولاني قبل از آن وجود داشته است. دليل اينكه تا به حال دانشمندان به اندازه كافي به اين فرض توجه نمي كردند، اين بود كه فرض مي كردند نسبيت همواره معتبر است در حالي كه نزديك زمان تكنيكي اثرات كوانتومي غالب هستند. بنابراين براي دانستن آنچه كه واقعاً رخ داده ،فيزيكدانان ناگزيرند تا نسبيت را وارد يك نظريه كوانتومي گرانش كنند. امروزه براي رسيدن به اين مقصود دو نظريه بيشتر مورد توجه قرار دارد. يكي از آنها به نام گرانش كوانتومي حلقوي، اساس نظريه اينشتين را دست نخورده نگه مي دارد ولي روش به كارگيري آن در مكانيك كوانتومي را تغيير مي دهد. ولي نگرش دوم كه به عقيده ي من آينده بهتري خواهد داشت، نظريه ريسمان است. اين نظريه اصلاحي واقعاً انقلابي از تئوري اينشتين است. انديشه ي پايه اي در نظريه ريسمان اين است كه ذرات بنيادي نقطه اي شكل نيستند بلكه اجزاي تك بعدي و بي نهايت باريك هستند. اين ساختارها ريسمان ناميده مي شوند. همه ذرات مثل پروتون ها ونوترون ها از ذرات بنيادي به نام كوارك تشكيل شده اند. كوارك ها توسط مبادله ذراتي به نام گلوئون با هم رابطه برقرار مي كنند. گلوئون حامل نيروي قوي هسته اي است و نقش آن چسباندن (glue ) كوارك ها به همديگر است.

دليل اينكه دانشمندان سرانجام به نظريه ريسمان رسيدند، اين است كه آنها متوجه شدند كه ذرات بنيادي شامل تعداد زيادي ذره هستند كه هر كدام ويژگي مخصوص خود را دارند. كه اين به دليل وجود تعداد نامحدود مدل هاي ارتعاشي براي يك ريسمان است. ريسمان ها خواص مهمي دارند كه دانشمندان به آنها لقب جادوي ريسمان كوانتومي مي دهند.

يكي از آنها به نام دوگانگي T نوعي تغيير شكل است كه در مورد فضاهايي كه حداقل يك بعد توپولوژيكي دايره اي شكل دارند، مصداق دارد و مطابق آن ابعاد اضافي كوچك و بزرگ معادل يكديگر هستند.

منشأ تمام اين دوگانگي ها اين واقعيت است كه ريسمان ها حركات خيلي پيچيده اي دارند. تمامي ويژگي هاي سحرآميز ريسمان هاي كوانتومي يك هدف مشترك دارند: آنها از بي نهايت بيزارند و به هرصورتي كه ممكن است سعي در مهار آن دارند. نظريه پردازان ريسماني توقع دارند كه اگر تاريخچه ي عالم را در طول زمان به عقب بياوريم، انحناي فضا-زمان روبه افزايش نهد ولي به جاي اينكه تمام مسير به سوي بي نهايت را طي كند.( كه طبق نظريه رايج انفجار بزرگ به نقطه تكنيكي برسد). سرانجام به يك نقطه ي ماكزيمم مي رسد و دوباره كاهش پيدا مي كند. براي رسيدن به اين مقصود، نظريه پردازان ريسماني، دست به خطر زده و در مورد جهان پيش از انفجار( يا پيش-مهبانگ) حدس هايي زده اند.  دو تاي اين حدس ها گسترش بيشتري پيدا كرده اند. اولين آنها كه من و همكارانم در سال 1991 آغاز به پروراندن و توسعه دادن آن كرديم، الگوي پيش- مهبانگي ناميده مي شود كه دوگانگي Tرا با تقارني كه در وارونگی زماني كشف شده( كه مطابق آن معادلات فيزيكي در طول زمان چه رو به جلو و چه رو به عقب به نحو يكساني عمل مي كنند) تركيب مي كند. در نتيجه اين تركيب سبك جديد و بسيار با ارزشي به وجود مي آيد كه در آن عالم به عنوان نمونه،پنج ثانيه پيش از انفجار بزرگ با همان آهنگ پنج ثانيه پس از آن در حال انبساط بوده است ولي نرخ تغيير انبساط مخالف هم بودند.

در نتيجه به طور خلاصه اين امكان وجود دارد كه انفجار بزرگ نقطه آغازين عالم نبوده  بلكه تنها انتقالي شديد و ناگهاني از شتاب افزايش به شتاب كاهنده بوده باشد. مطابق اين سناريو، تصوير عالم پيش- مهبانگ به طور تقريبي آينه تمام نماي جهان پس- مهبانگ بوده است. اگر جهان آنقدر در آينده جاودانه بماند كه محتويات آن بسيار رقيق و سرانجام ناپديد شوند، در آن صورت بايد داراي گذشته اي جاوداني نيز بوده باشد. جهان در گذشته بي نهايت دور،تقريباً خالي بود و فقط شامل گازي رقيق،بسيار پراكنده و آشفته از تابش و ماده بوده است. به دنبال گذشت زمان نيروها قدرتمند تر شدند و به جمع آوري مواد كنار يكديگر پرداختند.به صورت تصادفي بعضي نواحي فضا مواد را حوالي خود گردآوري كردند. سرانجام چگالي آن نواحي چنان افزايش يافت كه منجر به شكل گيري سياهچاله ها شد. سپس ارتباط مواد درون آن نواحي با خارج قطع شد و جهان به نواحي تكه تكه اي تقسيم شد.

درون يك سياهچاله، فضا و زمان نقش هاي خود را با يكديگر عوض مي كنند. مركز يك سياهچاله، نقطه اي از فضا نيست بلكه لحظه اي از زمان است. ماده سقوط كننده داخل سياهچاله، هرچه به سوي مركز آن پيش مي رفت، به چگالي بيشتر و بيشتري دست مي يافت. هنگامي كه چگالي،دما وخميدگي مقدار مجاز در نظريه ريسمان را پشت سر گذاشتند،تغيير وضعيت داده و شروع به كاهش كردند. لحظه ي اين بازگشت همان چيزي است كه ما آن را انفجار بزرگ مي ناميم عالم ما داخل يكي از همين سياهچاله ها تشكيل شد.

در ديد اوليّه امكان دارد اين ايده ها همانند اصولي در ماوراي فيزيك به نظر برسند ايده هايي جالب كه تعيين صحّت يا نادرستي آنها از عهده راصدان خارج است. اين طرز فكري بسيار بدبينانه است. همانند اجزاء دوره انبساط، يك دوران بيش- مهبانگي احتمالي نيز مي تواند پيامد هاي قابل مشاهده اي به خصوص براي تغييرات جزئي يافت شده در دماي پس زمينه مايكروويو كيهاني داشته باشد. امواج گرانشي با هر اندازه اي، نشانه مجزاي مربوط به خود را در قطبي كردن زمينه مايكروويو بر جاي مي گذارند. رصد گر هاي آينده، نظير ماهواره پلانك آژانس فضايي اروپا بايد قادر باشند كه اين نشانه را در صورت وجود مشاهده كنند.در آن صورت ما مي توانيم ادعا كنيم كه آزمون سرنوشت سازي را پشت سر گذاشته ايم. با همه اين گفته ها، زمان چه هنگامي آغاز شده است؟ دانش هنوز نمي تواند با قاطعيت به اين پرسش پاسخ دهد. امّا لااقل دو نظريه كه قابل آزمايش هستند، ظاهراً بيان مي كنند كه عالم و در نتيجه زمان ،مدت ها پيش از انفجار بزرگ وجود داشته اند. هر کدام از اين مدل ها اگر درست باشند، عالم هميشه برپا بوده است و حتی اگر روزی دوباره متلاشی شود هرگز به پايان راه خود نخواهد رسيد.

 

  

.... شما قاضی تفکرات خود هستید!

در مطلب آینده نظر کیهان شناس بزرگ ایرانی جناب آقای دکتر "رضا منصوری" را بخوانید ...

منبع

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:9  توسط مه رو  | 

 

دیدگاه کوانتومی از جمله تئوری‌هایی است که طرح آن، تحولات عمیقی را در نگرش نسبت به جهان ایجاد کرد و توضیح مناسبی برای بسیاری از وقایع و پدیده‌های آن فراهم آورد. تا قبل از آن، بر اساس تئوری نسبیت که ماده و انرژی را قابل تبدیل به هم می‌داند، فضا و زمان مطلق در نظر گرفته نمی‌شد ولی این طور فرض می‌شد که جهان مادی و تفکر ما درباره آن‌، دو چیز کاملا ً متفاوت و جدای از هم هستند.
بر اساس  نظریه کوانتومی حالت جهان را تابعی ریاضی به نام «تابع موج» تعیین می‌کند که در حال حرکت و چرخش در فضایی به نام «فضای هیلبرت» است. درست همانند رودی که سرچشمه را ترک می‌کند و به‌سوی یک گودی می‌رود ولی پس از آن در فضا-‌ زمان « دور می‌زند» و از گودی به سرچشمه جاری می‌شود. برخورد حاصله میان موج کوانتوم و فضا - زمان تصویری را باز می‌تاباند که منجر به ایجاد تجربه شده و ما آن را «واقعیت» می‌نامیم. اما نکته بسیار مهم در مورد حرکت این تابع موج
، به قانون «اثر مشاهده‌گر»
معروف است.
یعنی هنگامی‌که این تابع در معرض مشاهده یا اندازه‌گیری قرار می‌گیرد از حالت اصلی خود خارج شده و به شکلی که مشاهده شده در‌می‌آید. برهمین مبنا دانشمندان معتقدند که رابطه ظریفی میان نگاه مشاهده‌گر و «واقعیت» وجود دارد. به بیان ساده‌تر جهان به‌همان شکلی متجلی می‌شود که فرد مشاهده‌گر آن را می‌بیند. این اصل بیانگر ارتباط عمیق و بنیادین شکل جهان و شیوه‌ای است که جهان به نظر ما می‌رسد. پس می‌توان گفت: «درواقع هیچ اتمی موجودیت نمی‌یابد مگر این که شروع به جستجوی آن کنیم».
از این دیدگاه نوع نگاه و اندیشه ما در مورد خود و اطرافیانمان تعیین می‌کند که برای دیگری و خودمان چگونه باشیم. البته چون وضعیت فعلی ما (چه از نظر جسمی، اجتماعی، ذهنی و ...) طی تفکرات طولانی، دقیق و سخت شکل گرفته و ساختار ویژه‌ای از تفکر است، تغییر آن نیز نیاز به‌زمان دارد اما با دگرگون ساختن افکار درباره خود و دیگران همه چیز تغییر خواهد کرد.
مصادیق عینی زیادی از اثرات فکر بر ماده وجود دارند که از آن جمله می‌توان به توانایی‌های فراروانی نظیر حرکت دادن اجسام با نیروی فکر، پدیده آورش، خلق و محو کردن اشیاء و ... اشاره کرد که فرصت توضیح آن در این جا وجود ندارد
.
روش‌های درمانی متعددی با بهره گیری از عمل متقابل بین ذهن و جسم به درمان بیماری‌ها می‌پردازند که عملکرد آن‌ها بر اساس شیوه‌های قدرتمند اثرگذاری بر سلامتی از طریق عوامل فکری‌، ذهنی و رفتاری است. روش‌های ریلاکسیشن، هیپنوتیزم، تجسم هدایت‌شده، مدی تیشن، یوگا، بیوفیدبک و رفتاردرمانی شناختی از این گروه درمان‌ها هستند. شکل‌گیری روش‌های مذکور مبتنی بر اعتقاد به ارتباط ذهن و جسم و اهمیت ذهن در بهبود بیماری‌ها است که به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد و روش‌های آن را در طب آیورودا و طبابت سنتی چین مشاهده می‌کنیم.
ارتباط میان ذهن و جسم این واقعیت را بیان می‌کند که  بدن محصول بینش و آگاهی ماست و متناسب با هر چیزی که ما باور داشته باشیم خود را برنامه‌ریزی می‌کند. پس اگر باورمان این باشد که انسان‌هایی هستیم جاویدان و نامیرا، همه سلول‌های بدن ما بیدار می‌شوند و به‌سوی این جاودانگی پیش می‌روند زیرا جسم محل تجربه باورها و ادراکات ماست.
«دکتر هربرت بنسون» استاد دانشگاه هاروارد و بنیان‌گذار انستیتوی ذهن و بدن نیز معتقد است وجود تصویر ذهنی مبنی بر درمان شدن، در ذهن بیمار و درمان‌گر یا آن‌چه که ما اصطلاحاً باور می‌نامیم نقش بسیار موثری را در روند درمان بازی می‌کند تا جایی‌که بین ۵۰ تا ۹۰ درصد از نتایج مثبت در روند درمان مربوط به‌همین پدیده است.
از دیدگاه فیزیک کوانتوم کلیه روش‌های به‌کارگیرنده آثار متقابل ذهن و جسم، می‌توانند با تغییر نوع نگاه مشاهده‌گر به موضوع بیماری سبب تغییر «تابع موج کوانتومی» و شکل‌گیری حالات و وقایعی شوند که تحت عنوان «درمان» از آن‌ها نام می‌بریم. خواه تسکین درد باشد یا فروپاشی و ناپدید شدن یک توده سرطانی بدخیم.

 

منبع

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:28  توسط مه رو  | 

طب کوانتمی ترکیبی از دست آوردهای فیزیک کوانتوم , تکنولوژی های نوین اطلاعاتی همراه با رویکردهای جدید دانشمندان در مورد اعمال حیاتی , سلامتی و بیماری موجودات زنده می باشد . در این روش از تابش الکترو مغناطیسی با توان پایین در درمان , تشخیص , پیشگیری و بازتوانی بیماری ها استفاده می شود , که اکثر محققان و پزشکان آن را علی رغم آثار درمــــــــانی
فوق العاده ای که دارد , فاقد آثار جانبی به حساب می آورند . این روش با فعال کردن مجدد سلول های بیمار سبب معکوس شدن سیر بیماری شده و با افزایش توان سیستم ایمنی , مقاومت بدن را در برابر بیماری ها افزایش می دهد .

درمان کوانتومی در حقیقت نوعی از لیزر درمانی پیشرفته می باشد که در آن به منظور افزایش توان درمان لیزر از شیوه های دیگر درمانی طبیعی نیز به صورت همزمان استفاده می شود . در این روش بسیار موثر درمان از مجموعه تابش لیزر مادون قرمز به شکل ضربانی , میدان مغناطیسی ثابت , اشعه مادون قرمز مداوم غیر همدوس , و نور ضربانی قرمز و سبز استفاده می شود .

هر یک از شیوه های ذکر شده سبب ایجاد آثار درمانی خاصی در بدن می شود که " درمان کوانتومی " تمامی این خواص و تواناییها را به صورت همزمان ارایه می نماید . این شیوه ها دارای ویژگی های درمانی متعددی می باشد که برخی از آنها عبارتند از :
ویژگی های درمانی
فعال کردن ساخت پروتیین( DNA , RNA (
تحریک ساخت آنزیم ها
تحریک ساخت انرژی سلولی ( ATP )
بهبود جریان خون و خونرسانی در عروق کوچک
بهبود بازسازی بافت ها
افزایش توانایی ساخت کلاژن
خواص ضد التهابی ( Anti-inflammatory )
خواص ضد دردی
کاهش کلسترول خون
تحریک سیستم ایمنی اختصاصی و غیر اختصاصی
خواص ضد اکسیدانی
طبیعی سازی و فعال سازی ساخت پروستاگلاندین ها
پیشگیری و درمان سلولیت
آثار درمانی بر روی مفاصل و سطوح استخوانی مجاور
تقویت سیستم اعصاب مرکزی و نباتی ( سمپاتیک و پاراسمپاتیک )
کاهش استرس

درمان با فرکانس های بالا روشی از درمان با فرکانس های 42-160 GHZاست . از آن بر روی نقاط فعال بیولوژیک بدن استفاده می گردد که خصوصا" در بهبود عملکرد سیستم ایمنی نقش بسیار مهمی را ایفا می کند .
از جمله خواص دیگر آن خاصیت ضد دردی , ضد التهابی , تسریع در روند ترمیم بافت ها , بهبود خونرسانی و افزایش توانایی هدایت فیبرهای عصبی است .

و از مزایای استفاده از"طب کوانتومی " می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

-
افزایش تأثیر داروها و نیاز کمتر بیماران به استفاده از دارو
-
افزایش سرعت درمان به بیش از دو تا سه برابر
-
توانایی بالا در پیشگیری از بیماریها
-
جلوگیری از عود مجدد بیماری های مزمن
-
سرعت بخشی به بهبود بیماران پس از اعمال جراحی و کمک به بازتوانی آنها
-
فقدان آثار جانبی در صورت استفاده صحیح
-
توانایی درمان طیف وسیعی از بیماری ها
-
امکان استفاده همزمان با سایر روش های طب رایج و طب مکمل

امروزه کوانتوم درمانی در بسیاری از شاخه های پزشکی کاربرد پیدا کرده است که از جمله آنها می توان موارد ذیل را نام برد:
بیماری های قلب و عروق – بیماری های دستگاه تنفس – پوست و زیبایی – بیماری های اعصاب – بیماری های دستگاه گوارش-بیماری های عضلانی و استخوانی – بیماری های زنان – بیماری های غدد
فیزیک کوانتوم سبب ایجاد انقلابی در دانش و تکنولوژی قرن بیستم در دنیا شد . به همین شکل طب کوانتومی می تواند انقلابی را در پزشکی قرن بیست و یکم بوجود آورد .

منبع

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط مه رو  | 

 

بسيار عجيب است كه مسلمانان از معادله ي ديگري استفاده مي كنند تا اين مطلب را آشكار نمايند كه فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند. قرآن آنها در يك آيه بيان مي كند كه ظاهرا زمان براي فرشتگان با سرعت ثابت از براي انسانها كمتر مي گذرد. اين مطلب با نسبيت خاص اينشتين صدق مي كند كه در آن نيز در سرعتهاي بالا زمان براي اشيايي با آن سرعت آرام تر مي گذرد.مسلمانان از نسبيت خاص اينشتين و اين آيه استفاده كرده اند تا از اين مطلب كه فرشتگان در حقيقت به سرعت نور شتاب مي گيرند حمايت كنند.

«مِنَ اللَهِ ذِی‌ الْمَعَارِجِ» *« تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ إِلَیْهِ فِی‌ یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ و خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج3و4(

« از خداوند صاحب ‌ درجات است‌؛ فرشتگان‌ و روح‌، در روزی‌ که‌ مقدار آن‌ پنجاه‌ هزار سال‌ است‌  به سوی او بالا می روند.»

در اينجا فرشتگان يك روز را معادل پنجاه هزار سال براي انسان گذر مي كنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آيه ي قمري قبل(
با نظريه ي نسبيت خاص اينشتين و بوسيله ي اين تغييرات زمان (تاخيرات زماني) بدست آمده به عنوان يك ادعا از مسلمين (كه واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند) را مي توانيم تصديق يا انكار كنيم.
اين ادعا مي تواند در دو دقيقه تصديق شود كه آنگاه هيچ نيازي به عقايد كوركورانه نخواهد بود. آلبرت اينشتين يك مسلمان نبود اما يهودي اي بود كه نظريه ي معروف نسبيت خاص را ارائه داد.هرچه سرعت بيشتر بشود زمان آرام تر مي گذرد.

پس از جایگزین نمودن اظهارات مسلمين در معادله به این نتیجه رسیدیم که اين اتساع زماني (تغييرات زماني) نشان مي دهد كه فرشتگان در بيرون از ميادين گرانشي به سرعت نور شتاب مي گيرند. (كمي كمتر از سرعت نور زيرا جرم دارند.)
اين نمي تواند يك تصادف باشد زيرا سرعت حساب شده دقيقا يكسان با آيه ي قمري قبلي وهمچنين در بيرون از يك ميدان گرانشي است.
مسلمانان همواره مي پرسند كه چگونه يك مرد بي سواد 1400 سال پيش توانسته اتساع زماني و هسته نسبيت را بدست آورد!


پس قرآن
كلامی برتر از کلام انسان است.

منبع

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:15  توسط مه رو  | 
 

استاد دانشگاه ، آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.....

آیا خدا هر چیزی  که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس اوشیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود  دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد می توانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد، آیا تاکنون حسش نکردی؟"

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرما ست. هر موجود یا شی را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی انرژِی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد.

صفر مطلق، نبود کامل گرما ست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد، "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد، تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای بخصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد به کار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود، پاسخ داد: "البته همان طور که قبلا هم گفتم، ما هر روز آن را می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیز به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا، یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

 

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:22  توسط مه رو  | 
 

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

                    

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

 

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

 

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.


در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.


3.000.000 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود... .

 

 منبع

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:42  توسط مه رو  | 

 

 

پس از اینکه آراء اعضای "حلقه وین"، همچون پتکی سخت و سنگین بر سر متافیزیک رایج فرود آمد و آن را بی‌معنی اعلام داشت، حریف دیرینه و سر سخت حلقه وین، "کارل ریموند پوپر" بر آن شد تا متافیزیک را دوباره احیا نماید. در قرن بیستم ما شاهد تحدید میان علم خصوصا فیزیک و متافیزیک هستیم. علم گزینه با معنای فعالیتهای دانشمندان تجربی بوده و متافیزیک امری نظری و بی‌معنا است که سرگرمی عمده فلاسفه مدرسی است. این تحدید همواره به صورت های گوناگون مطرح شده است. حتی می‌توان در نظریات "ویتگنشتاین" نیز رد پاهای آن را یافت.

او در رساله خود گزاره‌های متافیزیکی را بی‌معنی دانسته و در پژوهش های فلسفی که خود ردی است بر رساله منطقی- فلسفی جانب معنا را گرفته و باز رای پیشین خود را حفظ می‌کند. اما از نظر "دانالد گیلیس" در کتاب فلسفه علم در قرن بیستم، "ویتگنشتاین" مرتکب اشتباهی فاحش شده است. او از ریاضیات محض مثال می‌زند که در یک فعالیت و پژوهش کاملا نظری و فارغ از تجربه شکل می‌گیرد و بعد در فیزیک بکاربرده می‌شود و پس از آنکه فرضیه‌ای ارائه شد، در عمل مورد آزمون واقع می‌شود و اگر از آزمون به سلامت بیرون آمد ثبت می‌گردد. آیا مفاهیم و یافته‌های ریاضیات محض قبل از اینکه در فیزیک الهام گر فرضیه‌ای جدید باشند، بی‌معنی هستند؟ حال و روز گزاره‌های متافیزیکی نیز این چنین است.

"پوپر" در کتاب منطق اکتشاف علمی، فصلی را به رابطه میان علم و متافیزیک اختصاص داده است. او مثال های فراوانی را در دفاع از متافیزیک ارائه می‌کند. به عنوان مثال نظریه اتمی در زمان متفکران قبل از "سقراط" مثل "لوکیپوس" و "ذیمقراطیس" یک مورد کاملا متافیزیکی بود. اما همین نظریه که جنبه متافیزیکی داشت، در ابتدای قرن نوزدهم توسط "دالتون" برای حل برخی مسائل در شیمی بکار گرفته شد. پس از آن در اواسط قرن